می شه دختر خاله ی مامانم ......

24 سال پیش یه دختر به دنیا اورد که معلول بود از اون معلول هایی که نه حرف می زنه نه حرکت می کنه و نه هیچ چیز دیگه ......فقط باید بهش غذا داد و لباس هاشو عوض کرد و حموش برد .........بیست و چهار سال ......!

24 سال همه ی زندگیش رو گذاشت برای مراقبت کردن از بچه اش .....هیچ مهمونی ....هیچ جشنی با دختر معلولش با بچه های دیگه اش زندگی کرد و البته با همسرش .......

یک هفته پیش با دخترش تو حموم خفه می شه و میمیره .........مثل اینکه یه واشر کنار مشعل پکیج که تازه  تو حموم هم نبوده ...خلاصه اینکه گاز با آب وارد حموم شده .......

می گن دختره مثه بچه های سیزده ساله بود اصلا رشد نکرده بوده .....اصلا .......اصلا .......

این همه عمر و بعد این طوری تموم شه ......درسته که مادر نشدم اما اگه منم بودم همین کار ها رو می کردم .....دخترم رو نمیسپردم به آسایشگاهها .........خودم مراقببت می کردم ازش ....هر چقدر سخت ........هر چقدر دردناک و خسته کننده .....تنهاش نمی ذاشتم .........

این جوری مردن راستش به نظر من در همچون شرایطی خیلی رضایت بخشه ....اگه بچه ات این مدلی باشه نمی تونی تنهاش بزاری ...اون طوری حتی مردن هم عذاب آوره می شه ....تو آروم بخوابی و بچه ات زیر دست و پای غریبه ها بیفته نه ......نه ......نه ....لااقل این طوری خیالت  راحته ....

اما خوب  این طوری مردن اونم تو سن چهل و دو سه سال با این شکل ........

می گن جنازه اش سبک بوده .....و انگار یه آرامشی تو صورتش بوده .........جنازه .....کنار هم خاک شدن ...........یک عمر ......می فهمی بیست و چهار سال یعنی چی .......؟؟من هنوز تو تق و لق بیست و سه و چهارم .......

ندیده بودمش .......مامانینا چهارشنبه می رن تبریز .....

احساس می کنم اون زن آمرزیده است ....کاش یه دنیای دیگه باشه تا تو اون دنیا .........

 

بعضی وقتا با خودم می گم  دخترم خوشگل باشه ...مثه مامانش ،حتی خوشگل تر ....پسرم هم یه قیافه مردونه  داشته باشه مثه ..........اما نه ......اینا اصلا مهم نیست  .فقط  بچه هام سالم باشن و باهوش ...........دلم می خواد سالم باشن دیگه خوشگلی و زشتی انقدرا  برام مهم نیست ......یعنی اصلا مهم نیست .......

خیلی سخته .........یه بچه ای داشته باشی که نتونی با آرامش چشم هاتو ببندی و بمیری ........همیشه نگران آینده اش باشی ............یه بچه ای داشته باشی که تا حالا هرچی مقاله ی آموزشی تربیت کردن بچه خوندی رو  پتی کنه هوا .......

به بچه هام تو سن 24 یا 25سال که فکر می کنم چشم هام  از شادی برق می زنه !

بچه های دوست داشتنی مامان !