غریزه

دو تا یا سه تا تخم آبی با خال خال های سیاه ....

قناری سر زنده و شادی داشتیم .......آهنگ که می زاشتیم ....می رقصید و می خووند و وقتی حرف می زدیم باهاش با صدا های خاصی جوابت رو می داد .......هوس کردیم براش یه جفت بگیریم تا آواز بخونه .....یه هروز طاقت  نیوردیم از هم جدا باشن و گذاشتیم تو قفس همدیگه ........دیگه آواز نخوند ..اول هاش با هم می جنگیدن .........در قفس رو باز می زاشتیم با هم پرواز می کردن ......بعد که یکی می رفت تو در و می بستیم و یکی دیگه می موند بیرون ..........می رفتن رو سقف قفس و یه جورایی انگار نوک های همدیگر و می بوسیدن ............خودشون رو می کشتن .........بعد که در قفس رو باز می کردیم با هم دعوا می کردن ........روز از نو و روزی از نو ......

تا اینکه روشون به هم باز شد ........بعد از یه مدت دیدیم روزنامه ها رو می کنن.........وقتی بیرون قفسن .....نخ ها رو جمع می کنن ........داشتن خونه می ساختن .......براشون پنبه و دستمال کاغذی و خرده چوب گذاشتیم ............یه خونه ساختن و بعد دیدم که ماده هه اصلا از لونه در نمیاد بیرون ........

تو یه همین این مرحله ها یه چیزی برام عجیب بود .........تفاوت محبت و غریزه ......

ما آدم ها هم درست مثله اوناییم ......

رابطه یی که بین این دو قناری بود محبت بود ؟؟؟اینکه قناری نر مدام غذا می بره می زاره تو دهن قناری ماده از دوست داشتنه یا صرفا  غریزه است؟؟؟

و این در مورد ما آدم ها چطور صادقه ؟؟؟

واقعا دوست داشتن وجود داره ؟؟؟؟و یا اینکه ما در یه زمان یا یه مکان خاص به غریزه مون جواب میدیم و این دوست داشتن که لفظ زیبا که ما براش انتخاب کردیم ......

هر قناری ماده ی دیگه هم می تونستیم بخریم و مطمئنا همین اتفاق ها هم می افتاد.......

دوست  داشتن وجود داره ؟؟؟؟یعنی ما آدم ها رو دوست داریم ....... ما از روی غریزه محبت می کنیم .... و یا مثلا من فقط به طور غریزی پدرم رو دوست دارم .......یا به خاطر جنسیتم .....دیدن بچه ها و بغل کردنشون و بازی دادنشون و نقاشی کشیدن براشون برام شیرینه .........یعنی هیچ بخشی از قلب درگیر نمیشه ؟؟؟؟فقط غریزه است ؟؟؟مثلا اینجا غریزه ی مادری که تو وجود هر زنی هست؟؟؟؟

از وقتی اینااومدن تو خونمون  احساسم به دوست داشتن عوض شده ...

اما هنوز هم برام جالبه که چرا باید از بین همه ی آدم های مختلفی که میبینه .........شخص واحدی رو دوست داشته باشه ......بهش فکر کنه........دلتنگش شه .....این هم شاید مربوط به غریزه می شه .......اما چطور ؟؟؟؟

اون وقت ......یعنی اگه همه چیز از روی غریزه باشه ...چه زندگی مضخرفی داریم .....

اما راستش شاید اگه دو سال پیش این قناری ها رو میدیدم به طور صد در صد می گفتم همه چیز غریزه است اما الان شک دارم ....چون احساس می کنم بخشی از قلب یه جایی درگیر می شه .....بخشی از حافظه ...بخشی از فکر ..........حتی بخشی از وجود آدم .....اما شاید حتی اینا هم بخشی از پروسه ی غریزه باشه !

غریزه ی لعنتی !

اما اینا رو که می بینم با خودم می گم که کاش ما ها هم هنوز تویه غارها زندگی می کردیم ...........یه تیکه پوست برای سرمای زمستون و یه چوب تیز برا شکار ........اجداد غار نشینمون در حقمون ظلم کردن !