یه بسته آدامس .......
یه بسته آدامس ........یه لیوان آب .......یه صندلی چرخ دار که یه چرخش هم افتاده و هر آن منتظری که زمین بخوری ......یه عالمه دستمال کاغذی کثیف و تمییز در هم .......یه اتاق مرتب .....با یه عالمه صدا از پایین و بالا از زمین و هوا ......و یه عالمه مو که ریختی دور و برت و یه لب که با رژ مایع صورتی رنگش کردی! و یه گلسر کوچولو که چتری هات رو جمع کنه ..که البته زیاد رو سرت نمیمونه ........و یه میز با قدمت 10 ساله .....ای بابا میزم چقدر قدمت داره تا حالا بهش فکر نکرده بودم خیلی نو و تمییز مونده ......
یه دستگاه ویو هم همیشه آماده است تا .....
این یه گوشه از اتاق من ...
داداشم تو شکوندن گوشی و تلفن تبهر داره .......زد تلفن نویی که مامان خریده بود رو شکوند ........امروز بابا رفت دوباره تلفن خرید .......خونه مون پر شده از تلفن های شکسته !
ببینیم کی این رو هم میشکونه ........جالبه ......از اسباب اثاثیه خونه ی خودش به خوبی مراقبت می کنه .....اما خونه ی ما که می رسه......
صبح ها که از خواب پا میشم خوب اگه خونریزی بینیم رو بی خیال شم ...........خیلی کوکم ......عجیب و باور نکردنی شاد و سرحالم ......الله اکبر ...! احساس می کنم حجم وسیعی از مغزم باز شده .....و این خیلی معرکه است !
دم خودم گرم ........