هدف
وقتی هدف فوق العاده ای داشته باشی آدم فوق العاده ای هم می شی ......ولی وای به اون روزی که هدفت مثه یه محال احمقانه و یا یه دم دستی ساده باشه ......
اون وقته که حقیر می شی ...چه جلوی آیینه و چه پشت چراغ قرمزهایی که تو چهارراها پشتشون می ایستی...
مثه یه گاو که می خوره .....نشخوار می کنه .....زمین رو شخم می زنه و ماده اش اجازه ی دوشیده شدن میده ..هر روز تکرار می شی ...و گول می خوری و فکر می کنی که چقدر پر بازده ای .....اما می دونی ......گاهی فکر می کنی شاهکار می کنی اما تو تنها تو یه مردابی گیر کردی ...که میل بلعیدن فراوونی داره .....و تو انقدر بی حوصله ای که حتی دست پا هم نمی زنی .....
هدف ........
اون وقت ها که دوست داشتم وکیل یا مددکار شم .........هدف هایی بزرگی داشتم ...............اما زندگی بدون هدف من درست از وقتی شروع شد که تصمیم گرفتم آدم ها رو به یه مشت فرمول ریاضی بفروشم و روابط گرم رو به ابهت اسم مهندسی ارزون از دست بدم !
چقدر یه پسر 23 ساله می تونه بزرگ باشه ...که بعد از تحصیل در آمریکا ......دنیای مدرن رو پشت سر بزاره و برگرده به کشورش تا در آبرسانی به مردم کشورش کمک کنه...از آمریکا به اتیوپی !
هدف .....
هدف .......
هدف ......
کلمه ی جالبی ....تنها چیزی که الان در موردش به نظرم میرسه !