کلافه سر در گم زندگیم رو میشکافم .....نمی دونم چی چی ...دوباره از نو می بافم .........

این طوری می شه به ترانه ی چاووشی گند زد !

سلام ......

دیروز رفتیم اونجا .....عینه چی آرایش کرده بودن !

نمیدونم ولی من هر وقت می رم خونه ی اونا از بس تو راه طولانی خونه ی ما تا خونه ی اونا دود می خورم ...حالت تهوع می گیرم ....و سر شام بوی غذا ها که به بینیم می خوره .....می خوام بیارم بالا ........فقط سالاد خوردم ....و البته کلی گله هم تحمل کردم که چرا چیزی نمی خورم ......

از تونل توحید هم رد شدیم!قشنگ بود و طولانی و شلوغ .....

از اول تا آخر هم پنجره باز دود می خوردیم ........

هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم .............گر مانده ام خموش خدا داند و دلم ........