استفراغ
اما بعدش .......یعنی درست بعد از اینکه بالا میاری چه حس معرکه ای داری ؟؟؟؟شاید به همین خاطر بهش می گن استفراغ! یعنی فراغت و راحتی .....
می دونی الان چه احساسی دارم ....احساس می کنم بالا اوردم .......آره دقیقا همی احساس رو دارم ...نمی دونم چرا ......اما تویه استفراغم به جای نخود و لوبیا و عدس و چه می دونم کف !شک و دو دلی و تردید بود !
خوب خیلی چیزا به مرور بی ارزش می شن ....مخصوصا وقتی انگ یه چیزی هم بهشون بخوره ! انگ یه چیزی شبیه .....یا نه بهتر وقتی خودت می فهمی که ای بابا .........
فقط نمی خواستم تمام دو سال رو تو دلهره لو رفتن یا نرفتن وبلاگم می بودم .....یا اینکه حضور یه سایه ،یه جورایی رو اعصابت باشه و مدام با خودت بگی اگه بد ذاتیش اوت کنه .....چی به سرت میاد .....و همش با خودم میگفتم اگه وبلاگ تو یه محیطی دانشگاهی لو بره چه فاجعه ای می شه ....اینا همه ی اون چیزهایی بود که تو فکرم بود ........
اگه آمار گیر وبلاگم رو هم این دو روزه برگردوندم به خاطر این بود که ببینم حریم امن وبلاگم چقده ......که خوب ...اما این وبلاگ یه وبلاگه مثله همه ی وبلاگ های دیگه ......اگه نمی خوام توش ننویسم ،نمی تونم هم بخوام کسی یا گروهی اون رو نخونن ......پس نمی تونم خرده بگیرم و یا گله کنم .....
نمی گم تو این وبلاگ دو پهلو نمی نوشتم ......اونی چیزی که تو شرح وبلاگم نوشتم خیلی وقت ها صدق نمی کنه !چون خیلی وقت ها نا خودآگاه وقتی میام اینجا خوب یادم میافته .گاهی دلم تنگ میشه ...گاهی اوقم می گیره ....گاهی حرصی می شم گاهی یاد یه چیزی می افتم و می خندم و خوب خیلی وقتا هم چیزی یادم نمیاد .....همه ی اینا رو نوشتنم تاثیر می زاره و گاهی اصلا میام تا یه چیزی بنویسم ...می بینم ای بابا یه چیز دیگه شد ! حالا هر کسی هر جوری می خواد برداشت کنه ....انقد ها به نظر آدم ها ارزش نمی دم اما ..
این انگشت تو گلو کردن ارزش اینو داشت تا از سنگینی معده خلاص شم و بالا بیارم .....
خدا قبول کنه ......