خستگی و دل مشغولی و دل زدگی یه سو....لیچار استفراغ شده ی جماعت اوباش هم یه سو!
سلام ....
من چقدر خوبم !
اصلا فکر نمی کردم انقدر بینی و لبم اذیتم کنه ....
امروز ..فردا ..........
چقدر حال بهم زن شدم ،نه؟؟؟؟
آره ....
بر باعث و بانیش لعنت!
هنوز بابام با هام حرف نمی زنه .....کاری از دستم بر نمیاد!
مهری برام یه شال گردن بافته .....ذوق کردم !
منم براش شلوارک میدوزم ...از همون ها که برا فری دوختم .......یادش بخیر !
عجب !
من باید دو تا واقعیت رو بگم .....اما نمی گم !
کاش الان ....کاش الان !
تنهایی یه کابوسه شومه .........عزیزم نباشی کار دل تمومه.......عزیزم !
عزیز و عزیزم چه فرقی داره باهم ؟؟؟؟؟؟؟؟من فرقش رو خوب می دونم !
اما بی خیال !
بییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیییییییییییییییال !!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ساعت توسط
|