خوب فهمیدم چرا انقدر ناراحت و افسرده شدم .....

از اینکه شب ها مدام گریه می کردم و روزا با هیچ کس حرف نمیزدم هم خسته و هم نگران شده بودم...اما خوب بعد از کلی انگار یه حسی به من گفت برو بروشور قرصی که برای پوستت می خوری رو دوباره بخون ....

درست حدس زده بودم از عوارض مصرف این قرص افسردگی بود!حتی نوشته بود امکان خودکشی هم هست !

بی دلیل نبود شب ها انقدر گریه می کردم...

مصرف قرص ها رو قطع نکردم و فکر کنم تا مدت زیادی باید مصرفشون کنم خدا رو چه دیدید شاید خودم رو هم کشتم....

تمام اون چرت و پرت ها رو من گفتم قبول می کنم اما الان می خوام حذفش کنم ...اما در هر حال هنوز مصرم که ننوشتن اینجا برام آرامش میاره......

د.ن:

دلم برای اون دختر شیطون که همه از صدای بلند خندیدنش حرص می خوردن خیلی تنگ شده .

اما راستش  کلی خانم شدم !