ورق
بی خوابی ..........شاید !من که این همه به تیریپ این به اون تشر می زدم قرص خواب نخورید نخورید .....از این آرام بخش ها نخورید .........انگار وسوسه شدم ..........اما من به این بادها بلرز نیستم ،دست به گلایه ام خوبه اما حسابگر خوبی هم هستم .می دونم ارزش را با چی محک میزنن.
ترجیح می دم آدم ها برام خوب باقی بمونن ...پاک و بی آلایش....اصولا هم به کار آدم های ساده که رد می شن و لبخند می زنی و لبخند می زنن و می رن و با دوبرابر سرعت قدم هامت ازشون دور میشی ندارم ......
اما ...........اما وقتی آدمی واسم مهم میشه ،ورق بر می گرده .........و بعد که ورق برگشت خوده آدم مهمه هم کله پا می شه .........آدمی که برات مهم بود .......................!!!
یه جوریمه .........احساس می کنم ناراحتم ...آره ناراحتم......
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۶/۱۰ ساعت توسط
|