و با خودت فکر می کنی....کلنجار میری که چه اتفاقی افتاده ....ماتت می بره ...کج خیالی می کنی ..توهم می زنی ....داد می زنی...غر می زنی ...چه فایده .....زندگی سرعت ثابتی داره و تو چه بخوای و چه نخوای باید دو بزنی تا بهش برسی!
عجب....!
دل نازکم خشدار شده به کسی هم مربوط نیست فکر می کنم بی حوصلگی روزای کشدار تابستونه و یا...!
خورشید که لج کرده هر چی می تونه می تابه ...آدم ها هم ، همه رو اعصاب هم رژه می رن ...بوق می زنن.......جر می زنن.....ها ...!
دلم گرفته می خوام شیطونی کنم ......قش قش بخندم اما دل و دماغش رو ندارم ..مسخره است نه ؟؟
فقط می دونی چیه ....باید ساده گرفت زندگی رو ....آدم ها رو .....دوستی ها رو........و حتی جنازه های که به قول فروغ خوش تیپ و باوقار از کنارت رد می شن و گاه و بی گاه هم کلامت می شن !
پ.ن:مهم نیست !