سلام
دیگه چه دلیلی وجود داره تا من وبلاگ رو آپ نکنم؟؟؟
امروز که نه یعنی دیروز صبح تو مترو فال گرفتم ...چرت اومد
آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت یارب چه خطا دید که از راه خطا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران در درد بماندیم چو از دست دوا رفت
توضیحات فالش از خود اشعاری که اومده بود مضحک تر بود.....که دیگه حوصله ندارم بنویسم !
احساس می کنم دارم گرما زده می شم ......حال ندارم ،اعصاب هم ندارم ! چرا روزهای تابستون انقدر مضخرفن؟؟؟ انقدر گرم ....انقدر بو دار...........انقدر حال بهم زن.........خدا رحمتم کنه احساس می کنم ان قریب افقی شدنم ....که کاش به طرفه العینی (حالا با این املا یا هر نوع دیگه ای ) حادث می شد ...
پ.ن :
ننه حسن ،حسن هستن؟،نه ننه حسن نیستن.حسن نیستن کجا هستن ؟حسن هستن ،خونه نیستن !