حس خوب!
دارم سرچ میزنم ........دلم میخواد حالا که موضوع خوبی رو برداشتم راحت بگیرمش.......اما فک کنم دارم ایده میدم ..........و چقدر من خودم از ایده های خودم وحشت دارم ......باید ناگفته به کس بیخیالش بشم.......اخه من فقط ایده میدم بلد نیستم پیاده اش کنم ....میترسم از استادم بپرسم شدنیه .........یه دفعه رو هوا بل بگیره بگه اره اره همین .........اون وقت من بمونم و ایده ام !!!!!!!!!
اون مدار ساده ی اف ام تو کار اموزی به زور جواب داد اونم تنها یه روز.. اونم با امداد های .......چه برسه به این.....
می ترسم......از پروژه ام.....می ترسم توش بمونم.......هنوز اول کاری ترس برم داشته ....بیشتر هم دلیلش اینه که حس می کنم اگه به مشکل بخورم هیچ کس نیست کمکم کنه ........یا اصلا بفهمه من چی می گم .....این از ترس نمره هم برام بیشتره .....یا حتی ترس ضایع شدن......
کاشکی .........کاشکی رو کاشتن سبز نشد........
گرچه بی ملاحظه این پست رو نوشتم اما منظورخاصی ازش نداشتم........اما در هر صورت ممنون.........